‏نمایش پست‌ها با برچسب زنان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب زنان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۷ بهمن ۲, سه‌شنبه

خودزنی و خودکشی زنان در زندان سپیدار اهواز


خودزنی و خودکشی زنان در زندان سپیدار اهواز


زندانیان بند زنان زندان سپیدار اهواز از ابتدایی ترین نیازهای یک زندگی شرافتمندانه محروم هستند.
یک زندانی سابق که برای چند روز در بند زنان زندان سپیدار اهواز به سر برده بود به گوشه ای از وضعیت و شرایط فاجعه بار این زندان پرداخته و می‌گوید: این زندان از ابتدایی‌ترین نیازهای یک زندگی شرافتمندانه محروم است و زندانیان در «جهنم» روز را به شب می‌رسانند. خودزنی و خودکشی در میان زنان این زندان به شدت رواج دارد تا به قول خود زندانیان پس از خودزنی به بهداری زندان منتقل شوند تا چند روزی در وضعیت بهتری روزگار بگذرانند یا نهایتا بمیرند.
کف زمین بند، روی تختها و همچنین در وسایل زندانیان، پر از شپش، حشرات ریز و سوسک می‌باشد. شرایط زندانیانی که مجبور به کف خوابی هستند بدتر است.
از سوی دیگر چاه فاضلاب سرویس بهداشتی بند مشکل داشت. زندانیان روی کثافت‌های قبلی دفع مزاج می‌کردند. این تصویر را هیچ کجای دیگر زندگی نمی‌توانید ببینید. وعده‌های غذای زندان هم اندک و از نظر کیفیت فوق العاده بد است. آشغال در غذا مرتب می‌دیدید.
شب اول به ما دو پتو دادند یکی به عنوان زیرانداز استفاده می‌شد و دیگری به عنوان پتو. اما پتوها به شدت کثیف بود. استفراغ زندانی قبلی هنوز روی یکی از پتوها بود. آن قدر بو می‌داد که من نتوانستم استفاده کنم و روی زمینی خوابیدم که کنارم حشرات ریز و سوسک در حال رفت و آمد بودند. نهایتا یکی از زندانیان لطف کرد و پتوی تمیزی که خانواده‌اش برایش آورده بودند را به من داد.»
بهداری بند زنان در بسیاری از روزهای هفته فاقد پزشک و حتی پرستار است: «یک روز دختری دچار تشنج شدید شد و با سر روی کف زمین دستشویی غش کرد. شاید ده دقیقه زندانیان به در کوبیدند تا بالاخره یک خانمی که نه پزشک بود و نه پرستار وارد شد. او همین ‌طوری چند دقیقه‌ای دختر را که روی لجن دستشویی افتاده بود نگاه کرد و نهایتا فقط آب به صورتش زد. ما فریاد می‌زدیم، التماس می‌کردیم که او را به بهداری منتقل کنند. سرش از ضربه به زمین ورم کرده بود، گفتم این حتما نیاز به عکس از سرش دارد اما ایشان به من گفت نگران نباش نمی‌میمرد، زنده می‌ماند و بیرون رفت. خود زندانیان برایش آب قند درست کردند و دادند دستش. مرگ در آن زندان یک اتفاق عادی و حتی کم اهمیت است.»
به گفته او اکثرا زنان این زندان به دلیل جرم‌های مرتبط با مواد مخدر در زندان بودند: «بسیاری از این زنان هیچ‌کس را بیرون از زندان برای پیگیری کارهایشان نداشتند. می‌گفتند خیلی از آنها با وجود تمام شدن حکم‌شان به دلیل اینکه کسی را بیرون ندارند که نامه آزادی آنها را بگیرد همچنان در زندان و این وضعیت مانده‌اند. من خودم با دختری آشنا شدم که حکم یک سال زندان داشت اما سه ماه از اتمام حکمش گذشته بود و هنوز در زندان مانده بود چون کسی را بیرون نداشت که پیگیر کارهای آزادی‌اش باشد و حتی مددکار زندان نیز هیچ کمک نمی‌کرد.»
زندان سپیدار اهواز در سال ۱۳۸۸ شروع به کار کرد. مدیرکل زندان‌های خوزستان در دی ۱۳۸۸ در گفت‌وگو با خبرگزاری فارس گفته بود مساحت این زندان ۷۰۰ متر مربع و با ظرفیت استاندارد ۱۵۰ مددجو دارای مرکز مجهز و مستقل درمانگاهی و کلینیک مشاوره، سایت فنی و حرفه‌ای و اشتغال درون زندان، مجموعه فرهنگی و آموزشی و تاسیسات و مراکز خدماتی ملزوم و مجموعه ورزشی سرپوشیده است که در فضایی مناسب ساخته شده است.
در آذر ماه ۹۷،معصومه ابتکار معاون روحانی از بند زنان زندان سپیدار اهواز دیدار کرد. او با زندانیان «دیدار چهره به چهره» داشت و از «کارگاه‌های اشتغال و حرفه‌آموزی» بازدید کرد. با این حال هیچ صحبتی از وضعیت بهداشتی، رفاهی و نیازهای اولیه زنان این زندان مطرح نشد. در عکس‌هایی که سایت اداره کل زندان‌ها و اقدامات تامینی و تربیتی استان خوزستان منتشر کرده، خانم ابتکار در آشپزخانه با گروهی از زنان و مردانی که همراه او در این دیدار بوده‌اند حضور دارد و یا در نمازخانه و راهرو زندان که همگی در شرایط معمولی است. اما عکسی از دیدار با بند زنان، تخت‌های آنها، زمین بند و سرویس دستشویی‌ها دیده نمی‌شود.
«آنها به معنای دقیق کلمه «تحت شرایط ضد بشری» قرار دارند و طردی مضاعف را تجربه می‌کنند که تحمل آن، حتی برای یک شبانه روز از توان انسان خارج است و بی‌تردید لطمات جبران ناپذیری بر جسم و روح آنان برای ابد باقی می‌گذارد و روز به روز نیز بر تعداد آنها افزوده می‌شود.»

۱۳۹۷ مرداد ۱۳, شنبه

خشونت علیه زنان

رویا ایرانی

خشونت علیه زنان،خشونت علیه انسان است.برای منع جهانی خشونت علیه زنان باید به منافع کل بشریت اندیشید.
در جهان ما بیشتر افردی که به قدرت می رسند به اعتبار آن ،اعمال خشونت به دیگران را روا می دانند.خشونت علیه زنان ،شاید از نخستین خشونت های تاریخ انسانی باشد،داستانهایی چون ، زن زائده ای ازدنده چپ مرد است و…زنان را فرودست روایت می کنند و خشونت های روایی در داستان های تاریخی نشان از میل بی پایان مردان زمین برای غلبه جنسیتی است.به گفته خانم هیلاری کلینتون ، حقوق بشر همان حقوق زنان،و حقوق زنان دقیقا همان حقوق بشر است.البته در مساله رواج پدیده خشونت علیه زنان،خود زنان هم گاهی مجرم هستند چرا که در خیلی موارد، خشونت را پذیرفته و حتی سهوا یا عمدا، بر علیه دیگر زنان به کار می برند.

ضرب و شتم ازمظاهرآشکار خشونت است، هرچند که ،خشونت فقط آزار فیزیکی نیست ،خشونت یعنی در معرض رفتارهای ناعادلانه قرار بگیریم. خشونت یعنی محرومیت و محدودیت،محدودیت نسبت به تمام آزادی های انسانی… بیشترین قربانیان خشونت خانگی ،زنان هستند که در اغلب اوقات شاید ندانند بر علیه آنان خشونتی در حال انجام است. از نمونه های خشونت خانگی این است که فردی از اعضای خانواده به قصد آسیب رساندن به شما،دسترسی تان رابه منابعی مانند غذا ،پوشاک ،مسکن و دارو محدود سازد.
اگر فردی مانع بیرون رفتن شما از خانه شود،یا شما را از دوستان و اقوام دور نگه دارد،مانع دسترسی تان به اینترنت ،تلفن ،کسب تحصیل یا شغل مناسب شود ،شما قربانی خشونت خانگی هستید.
اگر آن فرد به قصد آسیب ،شما را تحقیر کند،برسرتان فریاد بزند و شما را بترساند،دشنام و ناسزا بگوید ،شما را تعقیب کرده یا تماس های تلفنی تان را ردیابی کند ،بر علیه تان خشونت انجام داده است.
قهرهای طولانی ،نادیده گرفتن زن،محبت نکردن به وی ، نمونه دیگر خشونت خانگی است،این تفکر که زن مجبور به زندگی است، چون جایگاهی و جایی برای بازگشت ندارد،چون بله را گفته است وگل جوانیش طی شده است، خواهانی ندارد، در اجتماع پایگاه و درآمد چندانی ندارد و هزاران دلیل دیگر که عشق های روزهای اول را تبدیل به نادیده گرفتن های امروز می کند ،همگی خشونت هستند.
زنی که او را چون خدمتکاری در خانه می بینند وآزادی روزهای پیشین را از وی گرفته اند ایا خشونتی علیه او صورت نگرفته است؟
حتی برای رفتن به خارج از کشور باید مجوز محضری از شوهرش بگیرد،حق سکونت ،اشتغال و در برخی موارد تصمیم برای زمان و تعداد فرزند آوری به اختیار مرد او می باشد .آیا این حس بی هویتی و زیر دست بودن خشونت نیست؟؟؟
خشونت به معنی تحقیر،آزار،حتی یک نگاه است.خشونت بی کلام ،بی تماس بدنی اینگونه است :مرد در را باز می کند و زن ناگهان مضطرب می شود، غمگین می شود.شاید نداند چرا!!.
او در حضور مرد خود کلافه است ،انگار حواسش به خود است، انگار باید کاری برای او انجام دهد ، انگار که خودش نباشد یا بترسد که خوب نیست،که کم است ،که دینی دارد.که باید لاغرتر باشد،چاق تر باشد ، زیبا تر باشد،سنگین تر باش،خانه دارتر باشد،عاقل تر باشد.
خشونت آن چیزی است که، زن نیست و فکر می کند باید باشد.آن نقابی است که زن می زند به صورتش تا خودش نباشد تا برای مردش کافی باشد،تا مرد هوس نکند، زن دیگری را به او ترجیح دهد.
نقاب می زند تا دوست داشته شود تا دیده شود و گاهی تا آخر عمر با این ماسک دروغین زندگی می کند و خود واقعی اش را فراموش می کند.
مرد حتی می تواند بدون لمس زن ، لهش کند.شاید بدون اینکه بخواهد. این میراث جای مانده از پدرانش است که به شوخی و جدی توهین های جنسی یا به قول خودش ناموسی را در هر موقعیت نثار دیگران میکند و جنس زن را نابود می کند.
خشونت، آزار وتحقیر،پله های بعدی نردبانی هستند که پله اولش ،فلان لباس را نپوش ،با فلانی معاشرت نکن،فلان جا نرو است ….
سوءاستفاده از عشق زن به زندگی اش ،ابزار کنترلی به دست مردان داده است تا جایی که حتی از عشق خدادادی نسبت به فرزندش هم استفاده کرده و تهدید به گرفتن فرزند در صورت ادامه ندادن زندگی با او میکنند. خشونت باعث می شود زن احساس کند برای همیشه گیر افتاده است.
گیر فردی که او را در همه موارد کنترل خواهد کرد.
این ابزار کنترل منتهی می شود به زنان بی اعتماد به نفس، بی قدرت ،غمگین ،تحقیرشده ، ترسان ،وابسته ، تهدید به ترد شدن و شاید کتک خورده… خشونت علیه زنان کوه یخی است که فقط کمی از آن را می شود بالای آب دید ،آنچه زیر آب است خیلی ترسنا ک تر از ظاهری کتک خورده و صورتی کبود است.

کبودی و زخم و شکستگی خوب می شوند، اما احساسات و عواطف ،میل جنسی ، صمیمیت وشادابی و مهم تر از همه ،قدرت و اعتماد به نفس از دست رفته زن که طول سالها و ماهها گرفته می شود گاهی هیچ وقت ،هیچ وقت و هرگز ترمیم نمی شود.خشونت علیه زنان تنها نابودی روان یک زن نیست !!بلکه مروج خشونت ولطمه زدن به نسل ها است.تک تک اعضای جامعه و خانواده که جامعه کوچک است بایستی از انواع خشونت علیه زنان آگاه شوند و فرد فرد آنان چه زن و چه مرد، نه تنها در این موج حرکت نکنند بلکه تلاش برای از بین بردن آن انجام دهند ، چرا که تمامی افراد بشری از عوارض التیام ناپذیر خشونت علیه زنان بی بهره نخواهند ماند.
زن آفریننده و تربیت کننده نسل فردای جامعه جهانی است و در صورت تامین آرامش ،امنیت و احترام به هویت او ،انسان محترم شمرده شده وحقوق بشر به معنای واقعی حفظ خواهد شد.

۱۳۹۷ مرداد ۱, دوشنبه

نفر به نفر…

نفر به نفر… چند شعر و اثر گرافیکی از 
سپیده کرامت بروجنی

نفر به نفر….
یک نفر در خشکی ها غرق میشود
یک نفر ناله سر می دهد
ده نفر فریاد می دوانند
مرگ ها رنگین اند
و سیاهی غرقِ مطلق
آنگاه که همه دلگیرند عکس ماه دیگر نمی افتد در آب
آبی هم جریان نمی یابد از رنگ
ما همه محتاجِ یک تکه نگاهیم
و چه محتاجانه می نگریم
و چه محتاجانه می اندیشیم
نه تبر داریم نه پتو
حتی نگاهمان به سراب ها هم ختم نمی شود
حتی نگاهمان به سراب ها هم بسنده نمی کند
چه دور دست های سرابی

میله ها ….
میله ها را برچشم ها می گذارند نه بر دهان و ریش وسبیل
دیوار را بر سیمان می کشند نه بر جبرواحتمالات و مکانیسم
قصه ی من از قصد نقاشی ها بلندپروازتر است سحرگاه درکمین،هستی و هسته ی پروانه وقتی پیله به خودش می تابید
سفره ای پاره و برگ خزان از نعمت
بپرسید ایمان چه رنگی است؟
بگویند:
بنفش
وقتی مارک پوما را به شلوار می زنند نشستن به چه معناست؟
وقتی یک تلفن همراه خواب را از چشم می گیرد زندگی به چه معناست؟
جایِ شکر ونمک که عوض شد محل خوردن تغییر می کند
جادوگر می خواند و شعبده باز تعبیر می کند
گِله از گلایل ها که چرا اینقدر انسان می میرد
ناله از آفتاب که سرقفلی از پنجره ها می گیرد
خبر از محفلی که آفتابه حکم گلدان دارد
خبر پارو ودانه که آدم برفی به خاکروب مانَد
میله ها را برچشم ها می گذارند نه بر دهان و ریش و سبیل
لفظی از ماهی ها مقدس تر و خورشید درکمین
دیوار را به سیمان می کشند وقصدی از نقاشی می گیرند.
بلندپرواز…بلندپرواز
( بخاطر بُحبُوحه ایی که در تنگنای زندان بودم )
نظر…..
به نظرم هیچ چیز بد تر از فریاد نیست
من پشت به قبله نمی نویسم اما نشستنم بر یاد نیست
حافظ هم رفت تا ته کوچه ی شک، تنها و بازگشت
و چه خوب است زمین گرد و مردمان باز می گردند بهم
ما که سرخی صورتمان بیشتر از سبزی باغچه مان است
نمیفهمم چرا نمیگویند صدای اسب عین خلق الله جاری ست
هنوز عده ایی نان گندم در دست دارند
و عده ای پای برهنه شان دریایی ست
ما که خود آیینه ی ملامتیم ذهن باکر ما تنهاییست
این فشنگ ها هم که زیر فرش پنهان اند خیال آسودگی و بی باکی ست
من هم تفنگ داشتم خودم اما جسارت هیتلر در دنیا نیست
قصه ها هم میروند می آیند هراسان مرد بی رویا نیست
ما خودمان کتاب غفلت را ساختیم منتها مشکل دانایان بی گمانی ست
تا کی برقها بروند و اندیشه ها روشن باشند،
ترس ما شکنجه و زندانی ست
تا تیغ داروغه را ندزدی تیر رابین هود همچنان پنهانی ست
من خودم به بوی نفت حساسم وگرنه مشکل ما که دریا نیست
حال اگر خلیج ساحل داشته باشد نژادی در بازار نیست
این سوختن ها هم اثر درد است خورشیدی آنچنان در کار نیست
چون همه ی قلم ها مملو از ملامت است چاره ی کار فریاد نیست
مشکل ما فشار است و چربی خون
وگرنه مرغ بومی خودش رویایی ست
پنجره ی چشم ها دریچه ندارند ورنه دریاچه ی ما برباد نیست
من شعار زدگی ام درد می کند درد ناله ام از درمان نیست
¬باز هم نور ها میرقصند وگرنه جوشاندن اسید خود شاهکاریست
قلیان میبندیم به اگزوز ها دود ها حلقه ایی شوند
مشکل ما هم حجاب و انسجام نیست
( در زمان اسید پاشی )

۱۳۹۷ تیر ۲۹, جمعه

حقوق مدني زنان


حقوق مدني زنان از زاويه مورد بحث يعني سيماي فرودست زنان در هفت مسئله قابل بحث است: ازدواج،  دوران زندگي زناشويي،  حقوق مادر، جواز تنبيه زن از سوي شوهر، جدايي و ارث.

در مسئله ازدواج نكاتي قابل طرح است از جمله: پسر براي ازدواج نياز به تحصيل اذن پدر ندارد اما بسياري از علماي ما احتياط مي كنند كه دختر در نخستين ازدواج خود بايد اذن پدر را تحصيل كند. چه اشكالي دارد اگر اذن احتياطاً لازم است براي پسر هم لازم باشد؟ دختر چقدر كمتر از پسر است؟ هر دو در آن شرايط احساساتي هستند. اگر احساساتي بودن ملاك است هر دو در عنفوان جواني عواطفشان بر عقلشان برتري دارد. اگر اذن حقوقي لازم نيست،  كه نيست،  دختران هم مانند پسران مستقلاً مجاز به ازدواج هستند.
نكته دوم در مورد جواز ازدواج كودكان با اذن پدر يا جد پدري است. در فرهنگ گذشته دختر يا پسر قبل از رسيدن به سن بلوغ ازدواج مي كردند كه مجوز اين ازدواج از طرف پدر يا جد پدري بود. امروز تصور اين مسئله براي همه مشكل است كه بگوييم كودك نابالغي را به ازدواج ديگري درآورده اند و بعد از بلوغ هم حق اعتراض نداشته باشد.اين جا دو نكته مطرح است: يكي اين كه چرا اذن مادر شرط نيست؟ (هم در مورد قبلي و هم در اين مورد) چه بسا در مسئله ازدواج مادران بصيرتر از پدران هم هستند. كدام يك از ما در زمان ازدواج توصيه مادرمان را پايين تر از توصيه پدرمان گرفتيم؟  فكر نمي كنم اگر اين مطلب عوض شود دين خدا عوض شود. ادله آن هم چندان قرص و محكم نيست. علاوه بر آن امروز ازدواج صغيره را به لحاظ حقوقي باطل مي دانند يا حداقل بسيار در آن شبهه مي كنند. يكي از شرايط ازدواج بلوغ است و توانايي ازدواج از هر حيثي من جمله جنسي،  توانايي گرداندن يك خانواده و… چه براي دختر چه براي پسر.
سومين نكته امكان ازدواج موقت مرد مسلمان با زن اهل كتاب است در حالي كه ازدواج زن مسلمان با مرد غيرمسلمان مطلقاً ممنوع است. (چه دائم چه موقت) همين گونه مردان مي توانند در يك زمان تا چهار همسر (به ازدواج دائم) و به هرتعداد (در ازدواج موقت) اختياركنند و در گذشته امكان استمتاع از كنيزان به طور بي حدوحساب را نيز بايد بر اين دو افزود. به نظر مي رسد هرگونه عدول از نظام تك همسري در مرد ان را مي بايد به شرايط اضطراري کاملاً مشخص و معين محدودكرد و نظام خانوادگي تك همسري را به عنوان نظام متعادل و سالم در شرايط عادي و طبيعي به رسميت شناخت.
در مسئله دوم يعني حقوق زنان در زندگي زناشويي اين نكات قابل طرح است: نكته اول بحث رياست مرد بر خانواده است. اين رياست از نظر عده اي ولايت مطلقه است و همانند يك حكومت استبدادي حرف اول و آخر حرف مرد است و اگر زن ذره اي خلاف كند جايش در جهنم است. ناشزه شده و احكام ناشزه بر او جاري است. چه اشكالي دارد كه ما زندگي خانوادگي را كه با رضايت زن و مرد آغازشده با رضايت طرفين ادامه دهيم؟ در عقد شرعي زن موجب است و مرد قابل. يعني زن طرف اول و مرد طرف دوم واقع مي شود. اما وارد زندگي كه مي شوند ديگر رضايت زن هيچ نقشي در سرنوشت خانواده ندارد. چرا؟ يعني مردي كه مي خواهد سكان خانواده را به دست بگيرد نبايد با تحصيل رضايت همسرش چنين كند؟ چه اشكالي دارد بگوييم امور خانواده با مشورت يكديگر سامان بيابد؟ آن وقت اگر كسي گفت «برويد با زنان مشورت كنيد و خلافش عمل كنيد» مي گوييم اين متعلق به فرهنگ گذشته است و زمان اين شيوه مواجهه با بانوان گذشته است. امروز هم مي توان با زنان مشورت كرد هم مي توان به نتيجه مشورت اطمينان داشت و به آن عمل كرد.
مورد دوم اين است كه مي گويند زن اجازه ندارد بدون اذن شوهر از خانه خارج شود. حتي اگر حقوق شوهر را رعايت كند. قاعدتاً اين براي رعايت حقوق شوهر است. وقتي مرد در خانه نيست چه ايرادي دارد زن با رعايت عفاف و نجابت براي تحصيل يا اشتغال از خانه خارج شود؟ اگر اعتماد متقابل باشد همه مسائل حل است. اگر خداي ناكرده فردي ناباب باشد در خانه هم مي تواند مفسده برانگيز باشد و اگر فردي پاك باشد مي تواند داخل جامعه هم شود و هيچ خللي به او وارد نشود. نگاه آسيب پذير به زن اينجا هم دخيل بوده است.
مسئله سوم تبعيت زوجه از زوج در اقامتگاه است. چه اشكالي دارد اقامتگاه براساس رضايت طرفين تعيين شود؟
نكته چهارم وجوب تمكين مطلق زن از مرد در حوائج جنسي است. اطاعت مطلق در هر زماني و هر مكاني مگر زن عذر شرعي داشته باشد. بي شك نياز جنسي اختصاص به مرد ندارد و در زن هم وجوددارد. چه اشكالي دارد كه تمكين از صورت يك طرفه به شيوه اي دوطرفه تكميل شود؟ روابط زناشويي از صورت خشك تكليف حقوقي يك طرفه به گونه رضايت دو طرفه اصلاح شود و براي زن نيز در اين مورد فراتر از مسماي چهارماه مي توان حقوقي مساوي با مرد پيش بيني كرد و تمكين مطلق يك طرفه را به تمكين مشروط طرفيني تغيير داد.
مسئله چهارم حقوق مادران در ارتباط با فرزندان است. دو حق در خانواده موجود است. يكي حق ولايت و ديگري حضانت. ولايت يعني فرزندان تا زماني كه صغيرند اداره آن ها با كيست؟ در اين مورد تصميم گيري مطلقاً با مرد و جد پدري شمرده شده است. حتي اگر پدر يا جد پدري از دنيا رفتند وكيلي را به عنوان وصي انتخاب كردند وصي پدر يا جد پدري رأيش بر تصميم مادر فرزند مقدم است. چه اشكالي دارد ولايت نسبت به فرزندان به طور مساوي با پدر و مادر باشد؟ مگر دادگاه احراز عدم صلاحيت هريك را بكند. چطور است وقتي فردي به ديدار پيامبر مي رود و مي پرسد چه كسي را بيشتر اكرام كنيم؟ مي فرمايد: مادر. بار دوم مي پرسد؟ مي فرمايد: مادر. بار سوم مي پرسد؟ مي فرمايد: مادر و بار چهارم مي فرمايد: پدر. خوب مادري كه آن قدر در ذهن و ضمير پيامبر ارزش و اعتبار دارد صلاحيت ولايت بر فرزندانش را ندارد؟
در مورد حضانت يعني نگهداري طفل(به خصوص اگر شيرخوار باشد) تا بزرگ شود. گفته شده حضانت طفل دختر تا هفت سالگي و پسر تا دوسالگي با مادر است درصورتي كه ازدواج مجدد نكرده باشد. بعد از اين سنين هم برعهده پدر خواهد بود. حالا پسر دوساله اگر از مادرش جدا شود چقدر عادلانه است؟ حداقل اين را مي توانيم بگوييم هردو تا سن بلوغ در اختيار مادر صالح باشند مگر دادگاه احراز كند به دلايل محكمه پسند كه مادر صلاحيت نگهداري فرزند را ندارد.
مسئله پنجم تنبيه زن از سوي شوهر است. گفته مي شود اگر زني يكي از حقوقي كه به عنوان رياست مرد بر خانواده تعيين شده است(مثل وجوب تمكين مطلق از مرد) را رعايت نكند مستوجب تنبيه است. تنبيه دو مورد دارد: زباني و بدني. مراد از تنبيه زباني ناسزاگفتن و فحش دادن شوهر به زن است و مراد از تنبيه بدني كتك زدن زن بعد از موعظه و دوري از بستر است. به نظر مي رسد هردو حكم از احكام موقت و مقيد به قيود و شرايطي است كه تحقق آن ها امروز منتفي است و با انتفاء حكم و شرايط تكليف، جواز تنبيه بدني و زباني زن قابل دفاع نيست. زن انساني است همانند مرد و درصورت عدم توافق مي بايد حَكَمي از جانب طرفين به رفع اختلاف اقدام كند و اگر اقدامش به نتيجه نرسيد نمي توان با زور و ضرب زندگي خانوادگي را تداوم بخشيد.
مسئله ششم بحث جدايي است. مهمترين نكته آن طلاق است. مي دانيم زندگي خانوادگي با رضايت طرفين آغاز شده. به نظر مي رسد لازمه سيماي قرآني زن، تداوم آن با رضايت طرفين و درصورت عدم رضايت، جدايي آن  هم با رضايت طرفين باشد. اينكه طلاق را ايقاعي مردانه بدانيم بدون نياز به اذن و رضايت و حتي اطلاع زوجه قابل تأمل است. خلع و مبارات نيز اگرچه به تقاضاي زوجه ترتيب اثر داده مي شود اما پس از پرداخت مهريه يا بيشتر از مهريه به مرد. هكذا رجوع نيز فعلي مردانه است نه طرفيني. چه اشكالي دارد فعل مباح اما مبغوض طلاق همانند نكاح با رضايت زن و شوهر محقق شود؟
و بالاخره هفتمين مسئله ارث است. ارث دختر نسبت به پسر نصف است. همين گونه ارث زوجه نسبت به زوج در شرايط مساوي نصف است،  با اين تفاوت كه زن از اموال منقول و ابنيه ارث مي برد نه از اموال غيرمنقول ازقبيل زمين. نسبت ارث مادر نسبت به پدر يك به دو و در برخي شرايط يك به پنج است. نمي توان تبعيض در ناحيه ارث را در تمام فروض با مهريه و نفقه به نفع زنان حل كرد. يكي در مورد دختراني كه هرگز ازدواج نمي كنند و ديگري اينكه اگر اين تقابل واقعي بود،  زن مي توانست با عدم قبول مهريه و نفقه به شرايط مساوي در ارث دست  يابد. به هرحال اگر زن و شوهر در تأمين حوائج اقتصادي خانواده هردو سهيم باشند مي توان درباره تساوي در ارث تأمل كرد. هرچند اسناد مسئله ارث از مستندات مسائل پيشين محكم تر است و تغيير در اين ناحيه دشوارتر است.
به هرحال به نظر مي رسد اين احكام همگي مشروطند و دائمي نيستند. اشكال از عدم بصيرت ما بوده كه با همه اين احكام معامله احكام ثابت كرده ايم. مطالبي كه مطابق عرف زمان رسول(ص) بوده است از احكامي كه جزو پيام جاودانه دين است، متمايز است. اما چرا از اول سراغ عقل نمي رويم؟ چون بسياري از مسائل قبلاً آشكار نبوده است، هم چنان كه برخي از مسائل امروز هم آشكار نيست. امروز مي گويند هم جنس بازي امري معقول است. اگر وحي نمي بود چه بسا افرادي تسليم مي شدند و مي گفتند اين يك امر اختلافي است. اما امروز همه موحدين از مسلمان و مسيحي كاتوليك و يهودي مي گويند اين امر خلاف شريعت الهي است. يا گفته مي شود روابط آزاد جنسي قبل از ازدواج از شرايط مدرن شدن است. اما مسلمان، مسيحي كاتوليك و يهودي مطابق وحي الهي مخالف اين امر هستند و آن را براي سلامت جامعه و خانواده شديداً مضر مي دانند. ما عقل و وحي داريم و مجموع هردو ضابطه اي قوي براي درك مسائل است.
مورد اول ديه زن و مرد است. آيا اين طور نيست كه زن و مرد هردو در اقتصاد خانواده شريك هستند؟ آيا نمي توان پنداشت كه مي توان خون بهاي زن و مرد را يكسان فرض كرد و درعين حال ديندار هم بود؟ آيا راه حلهايي از قبيل ديه مسلمان و غيرمسلمان كه چيزي نزديك يك دوازدهم است (يعني 800 درهم ديه مرد اهل كتاب، 10000 درهم مرد مسلمان) الان به اين نتيجه رسيدند كه دولت مابه تفاوت ديه مسلمان و غيرمسلمان را خود متكفل مي شود تا وهني به اسلام وارد نشود. آيا مجلس نمي تواند در مورد ديه زنان هم وارد عمل شود؟ زن كه كمتر از غيرمسلمان نيست. هرچند وصله پينه كردن اين مسائل زمانش به سررسيده و بايد فكري اساسي كرد.
نكته دوم:  تفاوت سن مسئوليت كيفري در دختران و پسران است. يك پسر چهارده ساله كودك محسوب  مي شود اما يك دختر 9ساله بزرگسال. آيا بين بلوغ جسماني (كه آن نيز در اين جامعه حدود سيزده سال براي دختران است) با مسئوليت كيفري تناسب مستقيم برقرار است؟  آيا نمي توان در دختر و پسر سن مسئوليت كيفري را مثلاً هجده سال قرار داد؟
نكته سوم: تفاوت شهادت زن و مرد است. در بسياري امور شهادت زنان مطلقاً قبول نيست ازقبيل اكثر حدود شرعي،  دعاوي غير مالي،  طلاق و رؤيت هلال. در بسياري امور هم شهادت استقلالي زنان پذيرفته نيست و مي بايد حتماً شهادت چند زن منضم به شهادت حداقل يك مرد شود ازقبيل دعاوي مالي و ازدواج و ديه و… درهرحال شهادت دو زن معادل شهادت يك مرد است. پرسيدني است اين تبعيض مختص شرايط خاص گذشته نبوده است؟  آيا امروز مي توان  شهادت زنان  را در بسياري امور كان لم يكن دانست؟  آيا نمي توان محدوديت شهادت بانوان  را از احكام موقت و مشروط شرعي دانست؟
نكته چهارم: قضاوت زن. در سيماي دوم يعني زن فرودست، قضاوت زن مطلقاً پذيرفته نيست. در حاليكه در سيماي اول، يعني سيماي انساني زن مي توان از حق قضاوت زنان همانند مردان دفاع كرد.
اما درمورد حقوق اساسي(سياسي) زنان از پذيرفتن سمت هاي كليدي اداره سياسي جامعه معاف هستند ( به شكل مؤدبانه  آن) يعني شرط برعهده گرفتن رهبري، رياست جمهوري و… مردبودن است. (زن معاون رئيس جمهور شده اما وزير نشده است. وقتي قراربود چنين شود از برخي محافل مذهبي عكس العمل هايي بروزكرد كه رئيس جمهور مجبورشد به معاون وزير اكتفا كند.) اين ها همه مبتني بر منظر گذشته است كه زن ظرفيت عقلي و علمي ندارد. ظاهراً قصه ملكه سبا هم در قرآن نيامده است! يا آن قصه به سمع مبارك بعضي آقايان نرسيده است. اين نكته را سيدمحمدحسين فضل الله در تفسير سوره سبا استناد مي كند. اگر قرآن مطلبي را ذكركند و گزارش منفي نكند يعني آن را پذيرفته است. حالا هر دليلي كنار اين قضيه بگذاريم مردود مي شود. مرحوم محمد مهدي شمس الدين كتابي نوشته براي اثبات اينكه زن صلاحيت احراز مقام سياسي را دارد. «اهليـﺔ المرأﺓ لتولي السلطـﺔ» (قابليت زن براي زمامداري) با ادله ديني هم اثبات كرده و ادله عرفي را كه وارد دين شده است، را رد كرده است.
پنج مقام ديني كه مي گويند زنان نمي توانند برعهده بگيرند عبارتند از: 1.رهبري و امارت سياسي. 2.قضاوت. 3.مرجعيت تقليد. 4.امامت جمعه. 5. امامت جماعت. زن مي تواند مجتهد باشد اما نمي تواند مرجع باشد. چرا؟ اگر زني توانايي اجتهاد داشت چرا ديگران به او رجوع نكنند؟ چرا زنان نتوانند به او رجوع كنند؟ كدام دليل عقل پسند و شرع پسند از اين مسائل دفاع مي كند؟ امام جماعت و امام جمعه هم نمي توانند باشند. (امام جماعت درصورتي كه مأموم مرد باشد) اگر زماني كه زنان به مردي اقتدا مي كنند پرده اي مي كشيم و مسئله اي هم پيش نمي آيد، چه اشكالي دارد كه پرده اي بكشيم يا زن در محراب عميق بايستد و زن امام جماعت باشد؟
سه شرط احكام ثابت ديني اگر ما به احكام شرعي في نفسه نگاه كرديم نه به اعتبار قائلشان،  يعني نگفتيم چون خدا و رسول فرمودند پس درست است و اگر توانستيم از حكم بدون ارجاع به قائل دفاع كنيم آن حكم ماندني است. (تنها يك جاست كه مي توانيم بپذيريم چون خدا و پيامبر گفته اند پس درست است و آن هم در احكام تعبدي است. ما نمي دانيم چرا بايد يك ماه روزه بگيريم و چرا اين گونه نماز بخوانيم جز اينكه خدا فرموده است) اما آيا همه احكام تعبدي هستند؟  راه حل اين مشكل اين است كه بگوييم در ادبيات ديني ما دوگونه احكام است يكي احكامي كه گزارش گر آن سيماي اول زن است مثل احكام اقتصادي، يعني زن اگر امروز تجارت كند مرد حق دخالت در مال او را ندارد. و احكامي كه متعلق به سيماي دوم زن است.
اما در زمان نزول احكام و قوانين بايد سه شرط عقلايي بودن،  عادلانه بودن و برتربودن نسبت به ساير احكام و قوانين در ديگر مكاتب و فرهنگ ها وجود داشته باشد تا پذيرفته شود. اين طور نبود كه چون پيغمبر آدم خوبي است پس حرفش را پذيرفتند. بلكه احكام طبق عرف آن زمان قابل پذيرش بود. اين سه ويژگي فقط در زمان نزول احكام شرعي معتبر نيست. اين ها ويژگي دائم و استمراري احكام شرعي است. يعني هر حكم شرعي اگر مي خواهد شرعي بماند بايد اين 3 ويژگي را داشته باشد. هر حكمي از احكام شرعي كه چنين باشد ادامه خواهد داشت و هر حكمي كه يك يا برخي از ويژگي هايش را از دست داده باشد قرينه مي شود بر اينكه حكم متغير بوده است و زمان اعتبار آن به سر رسيده است. اما چه كسي مي تواند احراز كند كه حكم متغير است؟  بي شك عالمان بصير دين. اين طور نيست كه امروز من تا حكمي را نپسنديدم بگويم اين حكم منتفي است. بايد بحث علمي شود. هركدام از اين احكام نياز به بحث علمي دارد تا اثبات كنيم اين حكم غيرعادلانه است و غيرعقلاني و راه حل بهتري نسبت به آن وجوددارد. همه احكام ثابت خواهندبود مگر دليل بر مشروط و موقت بودن حكم اقامه شود.(تفصيل اين بحث را در بحث «روشنفكري ديني و حقوق بشر» مطرح كرده ام).
سخن من به طور خلاصه اين بود كه به حقوق زنان در اسلام معاصر از منظر ديگري هم مي توان نگاه كرد. هيچ دليلي نداريم كه منظر سنتي ديني تر است. با اين منظر ايمان ديني تقويت مي شود و مي توان با حفظ ثابتات ديني در دنياي معاصر زندگي كرد.
سؤال: ديدگاه عقلاي صدر اسلام با عقلاي دوران مدرن در مورد زن چه تفاوتي دارد؟ مبناي عادلانه بودن چيست؟  و برتربودن نسبت به عرف و سنت تاريخ گذشته ما مطرح است پس آينده ما چه مي شود آيا نياز به پيامبر جديدي داريم؟
جواب: همه احكام شرعي در زمان نزول بايد سه شرط عادلانه بودن عقلايي بودن و برتربودن نسبت به احكام مشابه در ديگر اديان و فرهنگ ها را داشته باشند. اين شرط فقط براي زمان نزول نيست. هرحكمي كه اين سه شرط را داشته باشد شرعي مي ماند ولي اگر هركدام از اين سه شرط يا همه آن شرايط از ميان برود قرينه مي شود به اين كه حكم موقت بوده و دائمي نبوده است.
ديدگاه نوانديشي ديني اقتضا مي كند كه همه احكام داراي شرايط عقلايي بودن، برتربودن نسبت به ساير احكام و عادلانه بودن باشند. مشخص است حكمي كه وضع شده نسبت به ضوابط عصر نزول عقلايي بوده است. اگر اشكالي هست اين است كه براساس ضابطه عقلاي عصر ما قابل قبول و عقلايي نيست. سنت گرايان مي گويند هرچيزي كه در زمان نزول عقلايي بوده در اين زمان نيز عقلايي است. به اين ديدگاه اشكالات متعددي مي توان گرفت. به طور مثال در گذشته برده داري هم عقلايي بوده هم عادلانه و شيوه اسلام هم در سلوك با بردگان در مقايسه با ديگر رويكردها برتر بوده است و هيچ كدام از فلاسفه و عقلا هم در آن  زمان حكم به الغاي مطلق بردگي نداده بودند. اما در زمان حاضر اين طور نيست. درواقع كار اصلي عالمان دين اين است كه پيام اصيل دين را از عرفيات گذشته جداكنند اگر چنين نكنيم محكوم به حذف خواهيم بود. ما در متن دينمان گوهرهاي ناب فراوان يافت مي شود آن گوهرهاي ناب كه پيام اصيل خداوند و پيامبر اوست فرا زمان و فرا مكان جاودانه هستند. مواردي كه امروز به اسلام اشكال مي شود جزو اين بخش نيست و اشكالاتي كه مطرح مي شود مربوط به احكامي است كه متناسب به عرف زمان نزول بوده است. عرف زمان نزول هيچ قداستي ندارد. قداست صرفاً مختص پيام اصلي دين است. وقتي كه برخي مجتهدان بزرگ معاصر مانند مرحوم آيت الله خميني مي فرمودند كه مجتهد بايد به عرف زمان و مكان در اجتهاد خودش توجه كند،  خوب من اين را به گذشته مي برم. فرض كنيم كه پيامبر در عصر خودش مي خواست اجتهاد كند بايد مقتضيات آن روز را درنظر مي گرفت يا نه؟ آيا امكان داشت بدون درنظرگرفتن مقتضيات آن مكان و زمان حكم شرعي وضع كند؟  آيا ممكن است با مردم عرب زبان به غير زبان و فرهنگ عربي صحبت كند؟  آيا ممكن بود در آن فرهنگ به غير آن فرهنگ رفتاركرد؟  امكان نداشت. پيامبر به زبان عقلاي عصر خود سخن گفته بود. اين ما هستيم كه امروز بايد احكام ثابت پيامبر را از حواشي عرفي آن زمان جداكنيم.
انتظار جامعه زنان ما از علما اين است كه عرفيات آن زمان  را از پيام جاودانه دين جداكنند. مجتهدان ما امروز با مجموعه  همه اين احكام معامله احكام ثابت را مي كنند. نوانديشي ديني حرفش اين است كه همه احكامي كه در كتب فقهي آمده است احكام ثابت اسلامي نيستند و برخي از اين احكام متناسب با عرف زمان نزول وضع شده اند و اگر پيامبر امروز مبعوث مي شدند قطعاً به صورت ديگري سخن مي گفتند. در احاديث ما از ويژگي هاي جامعه آخرالزماني اين است كه در زمان ظهور، مهدي موعود جهان را پر از عدل مي كند درحالي كه از ظلم آكنده شده است. مگر يكي از مصاديق عدالت به عقل بشري معاصر اين نيست كه زن و مرد بايد مساوي باشد؟ اين را انسان ديروز درك نمي كرد. و نكته ديگر اين كه قطعاً امام زمان دين جديد نمي آورد همان قرآن  را به گونه اي مي خواند و مي فهماند كه مردم مي پندارند كتاب جديدي نازل شده است آيا امكان ندارد يكي از مواردي كه مهدي موعود به آن توجه مي كند اهميت به عدالت باشد كه اساس حقوق بشر است؟
ما بايد تفكر سنتي را درك كنيم كه چگونه مي انديشد. حرف اصلي آن ها اين است كه مي گويند آدميان مطلقاً نمي توانند احكام شرعي را درك كنند امروز وقتي اين اشكالات مطرح مي شود زنان مي گويند ما درك كرديم و اين بخش از احكام را غيرعادلانه يافتيم. اگر بسياري از ما اسلام را به اين گونه كه بلندگوهاي رسمي معرفي مي كنند، مي يافتيم اين دين را نمي پذيرفتيم. ما به اعتبار سنگسار و شلاق و اين تبعيض ها نبوده كه اسلام را پذيرفتيم. ما به اعتبار عدل علي و رحمت محمد و بصيرت فاطمه و آزادگي زينب پذيراي اسلام شده ايم. امروز آن چه كه ما را در دين نگه مي دارد همان پيام جاودانه است نه آن عرضيات و حواشي عرفي.
سؤال: در طول تاريخ اسلام احتمالاً مسائل مختلفي وارد اسلام شده مثلاً اضربوهن كه وارد اسلام شده كه هيچ؛ اما اگر طبق گفته شما آن روز زنان و دختران را مي كشتند و اسلام آمد و گفت حداقل كتكشان بزنيد نكشيدشان، اما در مورد حضرت موسي كه در قرآن صحبت مي شود اضربوهن را به معناي رهاكردن مي گيرند نه كشتن، چرا؟
جواب: معناي لغوي ضرب زدن چيزي به چيزي است، ازقبيل زدن با دست، با عصا و با شمشير. در داستان حضرت موسي «ان اسر بعبادي فاضرب لهم طريقاً في البحر يبساً» (سورة طه، آيه 77) يعني «بندگان مرا شبانه روانه کن و براي آنان راهي خشک در دريا بشکاف». کلاً «الضرب في الارض» به معناي راه بردن است. متفاهم عرفي آية 34سورة نساء «واللاتي تخافوهن نشوزهن فعظوهن واهجروهن في المضاجع واضربوهن» سازگار با معناي لغوي است. زناني كه از تمكين نافرماني كردند و ناشزه شده اند احكامي دارند در درجه اول موعظه است در درجه دوم دوري كردن در بستر و در درجه سوم زدن. اضربوهن در اينجا به معني زدن است نه رهاكردن. هيچ قرينه اي برکنارگذاشتن معناي حقيقي و ارادة معناي مجازي نيز به نظر نمي رسد. مشكلي كه در فهم اين آيه به نظر مي رسد اين است كه گذشتگان براساس انديشه سنتي اين طور استنباط كردند كه يكي از مواردي كه تنبيه كردن نياز به دادگاه رفتن ندارد همين مورد است. البته برخي هم احتمال داده اند دادگاه بايد رفت و بعد از حكم قاضي، مجري حكم، شوهر است. اما اين رايج نيست. اما اگر اثر زدن مرد روي بدن زن باقي بماند مرد بايد ديه بپردازد.
اما ديدگاه ديگر اين است كه صرف بودن مطلبي در قرآن کريم دلالت بر جاودانه بودن آن حكم نمي كند. در قرآن کريم آيات تاريخي هم كم نيست؛ مثل مواردي كه در مورد تاريخ زندگي پيامبر در قرآن آمده است. اين احكام ترديدي نيست كه اولاً كلام خداست و همين گونه كه بوده نازل شده و به دست ما رسيده است. تنها مسئله اين است كه بدانيم كه كدام حكم دائم است و كدام حكم متغير. ضمناً ثابت يا متغيردانستن حكم در اصالت قرآني بودن آن هيچ خللي وارد نمي كند. اگر اين نكته پذيرفته شد آن گاه اذعان مي كنيم كه اين گونه احكام هم متناسب با زمان نزول وضع شده اند و تا آن شرايط وجود داشته باشد اين گونه احكام جاري خواهندبود. جاودانه بودن قرآن به معني حاوي احكام جاودانه بودن است. اين امر منافي باورداشتن احكام منسوخ،  تاريخي و موقت نيست.
سؤال: اگر يك حكم تغيير پيداكرد دامنه تغيير به همه احكام شرعي سرايت مي كند و اين سيال مي شود پس بايد جلوي هرگونه تغييري ايستاد؟ ديگر اين كه آيا بهتر نيست فقه را كنار بگذاريم و به سراغ سيره عقلا برويم؟
جواب: اصل در احكام ثابت بودن است مگر اين كه به شكل يقيني احرازشود كه حكمي خلاف اصل عدالت، عقلايي بودن و برتربودن نسبت به راه حل هاي مشابه است. محدوده بحث ما احكام غير عبادي و احكامي است كه براي عقل امكان درك آن وجوددارد. ما ادعا نكرديم كه همه احكام قابل فهم است ولي هرجا كه اين فهم حاصل شد و عقلا به اين نتيجه رسيدند كه غير عادلانه است در آن صورت اين حكم موقت و مشروط اعلام مي شود و درنتيجه حكم منتفي مي گردد. به شرطي كه علما قبل از رسيدن به بحران در اين زمينه ها اعلام نظر نمايند، مشكلي نخواهد بود. درهرحال احكام اعتقادي ثابت هستند مثل اعتقاد به خدا و قيامت و نبوت و مسائل عبادي مثل نماز و روزه و حج و انفاق هم ثابت باقي مي مانند. در احكام اخلاقي نيز احكام ثابت فراوان است. در حوزه معاملات نيز برخي احكام همانند ازدواج و خانواده متشكل از زن و مرد از ثابتات اسلام است. تمام آن چيزي كه ما در دين داريم كهنه نيست ما احكام مترقي فراوان داريم حتي در حوزه زنان هم اگر تبعيضي در ناحيه ارث مشاهده مي شود با مهريه و نفقه برخي تبعيض ها در مورد زنان مرتفع مي شود. ولي موارد تبعيض به نفع مردان بيش از تبعيض به نفع زنان است. آن چيزي كه ثبات دارد غايات عالي دين است؛ مثل كرامت انسان، تقوي و عدالت و… و احكام تا زماني كه در راه رسيدن به اين غايات حركت مي كنند معتبرند و وقتي كه به يقين اثبات شد كه برخلاف عدالت است نسخ مي شود. به نظر مرحوم آيت الله خميني احكام شرعي همه طريقي هستند براي بسط عدالت در جامعه. پس احكام شرعي طريقيت دارند نه موضوعيت يعني طريقند براي رسيدن به يك غايت. اگر به اين نتيجه رسيديم كه برخي احكام ديگر راه بايد در آن موارد راه ديگري را براي رسيدن به غايت متعالي دين انتخاب كرد.
اگر به مواردي كه تذكردادم دقت نشود خوف آن مي رود كه اسلام در مواجهه با مشكلات معاصر به ناتواني متهم شود. در اين زمينه مهم وظيفة عالمان بصير و مجتهدان زمان شناس جداً خطير است و بدون اقدام عاجل آن ها، درگير بحران شدن حتمي است. آن چه به اجمال در اينجا متذكرشدم دوسال پيش در مقاله «از اسلام تاريخي به اسلام معنوي» به طور مشروح بحث كرده ام اميدوارم مطالعه آن  رافع برخي ابهامات ناشي از اجمال اين بحث مهم باشد. ان شاءالله
ضمناً فقه عبادات توسط سيره عقلا قابل کشف نيست. درغيرعبادات نيز در قرون متمادي فقه هادي عملي انسان بوده پيش از آنکه سيرة عقلا در برخي امور منعقدشده باشد، امروز نيز در مسائل متعددي ازجمله امور خانواده، فقه و شريعت پاسدار اخلاق و انسانيت است. سيرة عقلا نمي تواند جانشين فقه شود اما مي تواند معياري براي پالايش و بازخواني احکام غيرعبادي فقه باشد.
سؤال: سيماي قرآني را از كجا مي توان استنباط كرد، وقتي در آيات قرآن، روايات و احاديث در مورد سيماي دوم فراوان گفته شده است؟
جواب: اين بحث كليات يك تحقيق مفصل است. درمورد قرآن ما دو دسته آيات داريم: آيات مكي،  آيات مدني. غالب آيات مستند در سيماي اول زن آيات مكي هستند يعني زماني كه پيامبر در مقام معرفي و تبليغ آئين خويش بودند. آيات مدني زماني بود كه متناسب با اداره جامعه احكامي لازم بود. پيامبر به تنهايي توانايي اداره جامعه را نداشت. اگر خداوند به كمكش نمي آمد نمي توانست جامعه آن روز را اداره كند. بسياري از آيات مدني ناظر به اداره مدينه است. لذا به تناسب اين كه به اداره مدينه نزديك مي شود شرايط زماني،  مكاني را بايد بيشتر رعايت كند. برخلاف آيات مكي كه آيات دسته اول است. آيات مكي بيشتر به پيام هاي اعتقادي و اخلاقي وگوهر ثابت دين اختصاص پيداكرده اما آيات مدني صبغه حقوقي دارند و به همين دليل متناسب با مقتضيات زماني ـ مكاني عصر نزول هستند. درباره تفاوت آيات مكي و مدني تحقيقات بسياري صورت گرفته است.
سيماي اول را سيماي قرآني ناميدم چون معتقدم پيام اسلام همان است. البته در كنار آن،  سيماي دوم هم جاپاي كوچكي در قرآن دارد كه به هيچ وجه به اندازه سيماي اول نيست. مجموع آيات الاحكام قرآن حدود پانصد آيه است كه هشتاد آيه آن درمورد مسائل غير عبادي است. بخش كوچكي از اين 80 آيه مربوط به زنان است. آن وقت اين حجم را مقايسه كنيد با آن مقداري كه در معرفي سيماي اول به كار برده است. البته مراد اين نيست كه سيماي دوم هيچ مستندي ندارد. در روايات ما هر دو سيما به چشم مي خورد، اما در روايات فقهي و آيات الاحكام غير عبادي سيماي دوم غالب است. اما همه قرآن آيات الاحكام نيست. اين كه مي پرسند مگر قرآن متعلق به همه اعصار نيست؟ پاسخ مثبت است قرآن پيام جاودانه پيامبر ماست. اما اگر خدا مي خواست به پيامبرش كمك كند چه راهي را بايد پيش مي گرفت؟  جز وحي؟ چه اشكالي دارد خداوند براي تدبير مدينه به پيامبر وحي كرده باشد؟ مگر آياتي كه درمورد جنگ بدر و احد و… است ناظر به زمان خاص نيست؟  مگر در قرآن ناسخ و منسوخ نداريم؟  آيه منسوخ هم آيه قرآن است. پس همه نكاتي كه ذكركردم مي تواند توجيه كامل ديني داشته باشد. اما پيام الهي قرآن من حيث المجموع پيام جاودانه است و درعين حال با اشتمال بر آيات منسوخ و موقت هم منافاتي ندارد.
سؤال: آيا نظري كه شما ارائه مي دهيد جديد است و در طول هزارسال گذشته تا به حال علماي اسلام چنين نظري نداشتند. آيا تا به حال درمورد نقض سه شرط درباره حكمي اجماع صورت گرفته است؟
جواب: سابقه اين نظريه در كتب فقهي و ديني وجوددارد كه مي توان مراجعه كرد. اما اين مسئله جديد است و درنتيجه راه حل آن هم جديد خواهد بود. در سده گذشته كه اين مسائل براي علماي ما مطرح نبوده است. اين موارد مربوط به بعد از مشروطه است. به جز برخي مسائل كه به صورت سنتي هميشه مورد سؤال بوده است، مثل مسئله ديه و ارث.
اما درمورد سه شرط براي اين كه هرج ومرج ايجادنشود بايد عرف علمي و ديني اين سه شرط را احرازكند و اسلام شناسان و مجتهدان بصيرند كه بايد اين تشخيص را برعهده بگيرند. اما بالاخره همه چيز به تدريج به پيش مي رود. در چهارصدسال پيش زمان ملاصدرا آراء وي آنقدر جديدبود كه حتي شاگردان و دامادش هم به شيوه ايشان رفتار نكردند. با گذشت صدوپنجاه سال تازه علما فهميدند ملاصدرا چه مي گويد. امروز علماي حوزه علميه قم افتخارمي كنند كه تفسير قرآنشان براساس حكمت متعاليه است. درهرحال بحث علمي مثل آب دركوير است كه راه خود را باز مي كند. بيست سال پيش درمورد موسيقي در ايران چه مي گفتند و امروز چه مي گويند. پس ما بايد صبور باشيم و مباحث را از مسير علمي خارج نكنيم.
سؤال: نسبت بين عقل و وحي و اينكه اگر عقل بر كتاب و سنت ارجحيت دارد چرا از ابتدا عقل را حاكم نمي كنيم، را توضيح دهيد.
جواب: عقل هرجا درك كند دركش حجت است. اما همه جا را درك نمي كند. دشواري اينجاست. عقل حجت ذاتي است. ما خدا را هم با عقل خود درك مي كنيم. ما حجيت حجج الهي يعني پيامبران و ائمه را نيز با عقل خود درك مي كنيم. خداوند دو حجت برما فرستاده است (روايت امام صادق «ع») حجت باطني عقل است. ما حجت ظاهري مثل پيامبران را هم با عقل خود درك مي كنيم. اما اين عقل همه چيز را درك نمي كند. آخرت چگونه است؟  عقل چه كسي مي تواند درك كند؟ اگر خداوند توسط پيامبرش به ما خبر نمي داد ما هيچ نكته اي درباره آخرت نمي دانستيم. اجمالاً تنها چيزي كه عقل مي تواند ثابت كند ضرورت معاد است ولاغير،  بقيه مباحث همگي نقلي است. به علاوه همه مسائل با عقول انساني به يك باره درك نمي شوند. در طول قرون و اعصار به تدريج ادراك مي شوند مردم هم در ادارك عقلي تفاوت دارند. خداوند نمي تواند تنها نخبگان  را درنظر بگيرد. خداوند بايد متوسط مردم را مخاطب قراردهد. آيا اگر پيامبري نيامده بود به همان نتيجه آمدن پيامبر نائل مي شديم؟  اولياي الهي ممكن است. اما درهرجامعه اي تعداد كمي از اين افراد هستند و اكثر مردم براي رستگاري و نجات نيازمند راهنمايي پيامبران هستند.
ديگر اين كه بسياري از مطالبي كه در متن دين آمده است ارشاد به حكم عقل است. اين گونه احكام ارشادي هستند نه مولوي. حكم مولوي از طرف مولا انشاء مي شود ولي با احكام ارشادي مي خواهند ما را راهنمايي كنند به اموري كه رسيدن به آن با عقلمان امكان داشته است و با اين حكم ارشادي حكم عقلي تأكيد مي شود. اگر وحي نبود ما بسياري رموز خداشناسي را هم نمي شناختيم. ديگر اين كه وحي بالاترين پشتيبان اخلاق است. اگر وحي نباشد به چه  دليل ارزش هاي اخلاقي را بايد رعايت كرد؟  اگر آخرت را برداريم و ناظر قدسي را برداريم به قول تولستوي هركاري مجاز است. برخي مي پندارند تنها هنر دين در فقهش است و لذا اگر فقه كمي بالا و پايين شود دين ازدست رفته است ولي دين بودن دين به ايمان به خدا و روز جزا و اخلاق و عبادت و عمل صالح است. اين هاست كه دين را سراپا نگه داشته كه البته بدون وحي حاصل نمي شود. عقلانيت راديكال معاصر مي گويد عقل انسان توان درك هرچيزي را دارد. اخباريون و اشاعره و برخي ظاهرگرايان مي گويند كه عقل انسان توان درك هيچ يك از مسائل را ندارد و همه احكام تعبدي هستند و من معتقدم نه آن افراط و نه اين تفريط. عقل انسان توان درك بسياري از امور را دارد و درعين حال در برخي امور كه به لحاظ اهميت قابل چشم پوشي نيستند به وحي الهي نيازمند است.
سؤال: به نظر مي رسد دو شرط اول يعني عقلايي و عادلانه بودن كه مشخصه تعيين وضعيت شرط سوم هستند،  همه برون ديني و عقل محورند. پس چرا عقلاي ديني بايد محور پذيرش اين شروط باشند؟
سؤال ديگر اين كه بسياري امور درحال حاضر بديهي و اثبات شده است و عقل در برابر آن ها مخالفتي ندارد. مثل برابري زن و مرد و اين كه شما مي گوييد ما برخي چيزها را از ويترين دين بايد مخفي كنيم خود نشانگر اين است كه آن چه كه موجود است در فقه ما پاسخ گوي عصر جديد نيست. پس چرا بايد توسط فقهاي ديني تشخيص داده شود؟
جواب: از سؤال دوم شروع مي كنم. اگر بديهي است آيا براي سنت گرايان هم بديهي است؟ قانون گذار شما اين بداهت را قبول ندارد بايد براي او اثبات شود. امروز ذكر بداهت در معرفت شناسي كفايت نمي كند. شما بايد معرفت را آن قدر عمومي كنيد تا ديگران هم مثل شما وضوح مطلب را درك كنند.
اما پاسخ سؤال اول: اين سؤال بسيار خوب و به جاست هرسه شرط (نه فقط دو شرط) از حيثي برون ديني اند. لذا اطلاع از دانش عصر و تسلط بر عقل زمانه و تخصص در حداقل يكي از علوم بشري لازمه احرازكنندگان اين شرايط است. اما آگاهي كامل از سيره عقلا شرط لازم  است نه كافي. شرط ضروري ديگر براي احرازكنندگان سه ضابطه ياد شده تسلط اجتهادي بر احكام ديني،  آشنايي عميق با احكام شرعي و تعاليم ديني است. تطبيق ضوابط سه گانه بر احكام ديني هم اطلاعات تخصصي از ضوابط عقلايي را مي طلبد و هم دانش تخصصي و اجتهادي ديني را. فقدان هريك از اين دو دانش باعث مي شود كه نتيجه مطلوب به دست نيايد. درمعارف ديني ظرايفي است كه از چشم ناآشنايان به اين معارف مخفي مي ماند. به علاوه دانش اجتهادي از دين و شريعت در احرازكنندگان باعث مي شود كه دستاورد اين پژوهش در ميان مؤمنان و متشرعان تلقي به قبولي شود و اطمينان حاصل شود كه از اصول و ضوابط ديانت و شريعت ذره اي تخطي نشده است. در مجموع نمي توان در يك گزاره ديني بدون دانش ديني اظهارنظر نهايي كرد،  از آنجا كه گزاره هاي غير عبادي دو بعد عقلايي و وحياني را دارا هستند تخصص و تسلط درهردو زمينه لازم است و تخصص در يك جانب ما را از دانش جانب ديگر بي نياز نمي كند.

مشکلات دختران ایرانی در شبکه‌های اجتماعی


استفاده از فضای مجازی دختر و پسر، پیر و جوان ندارد. با این وجود بیشتر استفاده کنندگان از این فضا جوانان از جمله دختران هستند، حال آنکه ناآگاهی می‌تواند دختران را در معرض سوءاستفاده‌های مختلف قرار دهد.


روز دختر بهانه‌ای شد تا پای صحبت عده‌ای از آنها نشسته و شنوای تجاربشان از فضای مجازی باشیم؛ همچنین از دکتر نسرین طهرانی (روانشناس) درباره راهکارهای کاهش آسیب‌های فضای مجازی پرسیدیم که مشروح آن در پی می‌آید.

«زهرا، 36 ساله» می‌گوید: در بعضی گروه‌های تلگرام برخی مردان شروع به چت خصوصی می‌کنند و ایجاد ارتباط را از سلام و علیک آغاز می‌کنند، حتی با وجود دریافت جواب رسمی، به چت کردن ادامه می‌دهند و سعی می‌کنند رابطه را حفظ کرده و به مرور نیت واقعی خود را از ایجاد ارتباط آشکار می‌کنند.

وی ادامه می‌دهد: این مردان در وهله اول خود را مایل به ادامه دوستی در فضای مجازی نشان می‌دهند و در مرحله بعد عکس‌های نامربوط و غیراخلاقی می‌فرستند. چون من عکس خودم را روی پروفایلم نگذاشته‌ام از من درخواست ارسال عکسم را می‌کنند و در مرحله بعد عکس بی‌حجاب مرا می‌خواهند.

زهرا اضافه می‌کند: سپس شماره‌ام را می‌خواهند تا ارتباط تلفنی برقرارکنند. این ارتباط تا دیدار حضوری ادامه می‌یابد. اولین دیدارحضوری، معمولی و رسمی است اما به مرور درخواست ارتباط نزدیکتر داده می‌شود و این زنجیره تا جایی که دختر اجازه بدهد، ادامه دارد.

به اعتقاد «مژده، 25 ساله» گاهی برخی افراد گمان می‌کنند در فضای مجازی می‌توانند روابط رسمی و جدی را به شوخی و یا راهی برای شروع دوستی تبدیل کنند.

وی نیز می‌گوید: بارها اتفاق افتاده رابطه‌ای کاری و درسی و بسیار رسمی در دانشگاه یا مراکزی که فعالیت می‌کنم با مردان داشته باشم اما در فضای مجازی همکاران یا همکلاسی‌های مردی که به هر دلیلی دوست نداشتم در فضای واقعی به آنها نزدیک شوم، سعی در صمیمی شدن دارند و با شوخی‌های نامربوط و یا تعریف از زندگی و تجربیات تلخ زندگی شخصی خود برای جلب نظرم تلاش کرده‌اند؛ کاری که هم وقت من را گرفته و هم به نوعی موجب آزار من شده است زیرا مجبورم بر خلاف میل باطنی شنوای حرفهای آنها باشم و بعضا با اینکه تمایل خود را به پایان دادن مکالمه‌ای خاص در فضای مجازی با جواب دادن‌های کوتاه در پاسخ به صحبتهایی به طول چندین پاراگراف نشان دادم اما باز هم فرد بدون توجه به این المانها کار خود را ادامه می‌دهد. این ارتباط ها در پایان به پیشنهادهای عجیبی منجر می‌شود که من را مجبور می‌کند واکنشی نشان دهم تا فرد بفهمد پایش را نباید از گلیمش درازتر کند.

او ادامه می‌دهد: اتفاق دیگری که در فضای مجازی من را ناراحت می‌کند و چندی پیش باعث شد که حضور زیادی در شبکه‌های اجتماعی نداشته باشم، انتشار جوکها، شوخیها، سوالات یاعکسهایی بدور از شان است که متاسفانه به وفور در گروه‌های شبکه‌های اجتماعی دیده می‌شود؛ به ویژه رواج جکهایی با هدف قرار دادن دختران به عنوان جنس دوم و کسی که نمی‌فهمد، می‌خندد. همچنین در این جوکها دختران را افرادی جلوه می‌دهند که به هرنحوی به دنبال ازدواج هستند و به نظر من این یک خشونت علنی علیه دختران است، آنهم در جامعه‌ای که بعضا پسران آن ادعای روشنفکری دارند. بنابراین من از اکثر گروهها انصراف داده‌ام و سعی کنم کمتر در معرض این پیامها قرار گیرم.

«فریده ،34 ساله» هم می گوید: به دلیل شغلم (خبرنگاری) افراد غریبه را هم در صفحه‌ام در فیس بوک راه می‌دهم البته قبل از پذیرش درخواست دوستی، صفحه درخواست کننده را می‌بینم اگر موارد غیر اخلاقی نداشته باشد درخواستش را قبول می‌کنم. در اوایل عضویت در فیس بوک چتم باز بود و هر وقت وارد می‌شدم، حتما چند تا سلام و خوبی؟ دریافت می‌کردم و وقتی پاسخ نمی‌دادم بلافاصله آن‌فرند می‌شدم. مواردی هم بود که طرف دیگر لایکم نمی‌کرد. الان چتم را برای غریبه‌ها بسته‌ام ولی مزاحمتها تمام نشده و فقط کم شده است.

او اضافه می‌کند: یک بار یکی از همکارانم که البته مرا به درستی نمی‌شناخت تلاش می کرد با من دوست شود و من را از پافشاریش ناراحت می‌کرد. کلا چت کردن آدم‌هایی که نمیشناسم اذیتم می‌کند. این مدل رابطه پنهانی را در فضای مجازی نمی‌پسندم. به همین خاطر چندین بار آن‌فرند شدم و یا مجبور شدم آن‌فرند کنم . از طرف دیگر یکی دو مورد کامنت و عکس‌هایی از جانب افرادی خارج از "اد لیستم" داشتم که انقدر ناراحتم کرد که مجبور به بلاک شدم.

«فاطمه، دختری 26 ساله» است که او هم از مزاحمت‌های فضای مجازی ناراحت است.

او می‌گوید: الان دو هفته هست یک پسر مدام بهم در تلگرام پیام می‌دهد و حال و احوال می‌کند. من صفحه‌اش را باز نکرده‌ام. این پسر مدام پیام می‌دهد که چرا جوابش را نمی‌دهم و می‌پرسد پیامهایش به من می رسد یا نه؟.

وی معتقد است چنین آدمهایی بی‌شخصیت هستند چون لزومی ندارد مدام به کسی پیام بدهد که نه او را دیده‌ و نه می‌شناسد حال آنکه این افراد در خیلی از گروه‌ها عضو هستند.

«یلدای، 24 ساله» تجارب متفاونی در فضای مجازی داشته است.

اومی‌گوید: من از جمله دخترهایی هستم که تحت چارچوب‌ها و خط قرمزهای خانواده‌ام و نظارت مادرم وارد فضای مجازی شدم. مادرم در عین اینکه به فعالیت من نظارت می کرد، نحوه رفتار درست، برخورد مناسب و استقلال در این فضا را بهم آموزش می‌داد بنابراین من، به عنوان یک دختر، تحت شرایط کنترل شده وارد فضای مجازی شدم و رفتار یا عکس نامناسبی در این فضا نداشتم. با این وجود از همان ابتدا و حتی قبل از اینکه شبکه‌های اجتماعی مجازی توسط تلفن‌های همراه به‌راحتی قابل دستیابی باشد، در فضای «چت روم» در هر ساعتی با پیشنهادهایی تحت عنوان «چت درمورد مسایل جنسی» رو به رو می‌شدم. برخی از این افراد با «نه» شنیدن به این پیشنهاد اصرار نمی‌کردند اما برخی دیگر انقدر پافشاری می‌کردند که مجبور به بلاک کردن آن‌ها می‌شدم. این مساله هم اکنون در شبکه‌های مجازی گوناگون به شکل‌های مختلف رخ می‌دهد.

یلدا ادامه می‌دهد: در گروه‌های مختلفی عضویت دارم. برخی از اعضای آن‌ها که هیچ اشتراکی جز همگروهی با آن‌ها ندارم، به صورت شخصی پیغام می‌فرستند و خواستار آشنایی بیشتر می‌شوند، البته این امر غیرطبیعی نیست و اذیت به شمار نمی رود، این امر هنگامی ناراحت کننده می شود که با مطرح کردن بحث ازدواج و خواستگاری، من را یک فرد ساده لوح فرض می‌کنند. یکی از تلخ‌ترین تجربیاتم در فضای مجازی هنگامی بود که فردی که بر اساس عکس پروفایلش مردی ۴۰ساله می‌آمد بی هیچ مقدمه‌ای شروع به ارسال عکس‌های مستهجن کرد.

به اعتقاد وی برای کاهش این مزاحمت‌ها فرهنگ سازی لازم نیست چون سالهاست که افراد از فضای مجازی استفاده می کنند. نحوه استفاده از این فضا به فهم افراد برمی گردد البته با افراد مزاحم، قانونی هم می توان برخورد کرد البته نکته اینجاست که رسیدگی به این موارد چه قدر برای مراجع قانونی اهمیت دارد.

«مریم، 31 ساله» با مزاحمتی در فضای مجازی روبرو نبوده و درباره استفاده بهینه از این فضا معتقد است: برای ورود به فضای مجازی مثل سایر محیط هایی که ما در آن قرار می گیریم باید تربیت بشویم و با آن آشنا باشیم و تفاوتهایش را با یک فضای واقعی بشناسیم.

«مژده» هم معتقد است: مزاحمت‌های مجازی برای دختران یک موضوع فرهنگی است یعنی همان تفکرات سنتی الان در قالب مدرن عرضه می‌شود. لازم است آموزش‌هایی به جوانان ارائه شود. این آموزش‌ها باید ریشه‌ای باشد و از خانواده و مدرسه شروع شود.

او ادامه می‌دهد: در جامعه ما هم دختران و هم پسران به طرق مختلفی آسیب دیده‌اند و نتیجه آن وضعیتی است که الان می‌بینیم. نقش دختر و پسر باید با حفظ شان هر دوجنس باز تعریف شود و جامعه قبول کند که زن علاوه بر شوهرداری و بچه داری می‌تواند کارهای بزرگی انجام دهد و نه تنها برخلاف باور قبولانده شده بلکه به لحاظ سطح شعور و درک و هوش چیزی از مرد کم ندارد بلکه همپا و گاهی بالاتر نیز هست.

به اعتقاد «یلدا» بهترین راه‌حل برای کاهش این قبیل آسیب‌ها فرهنگ‌سازی در زمینه چگونگی استفاده از فضای مجازی است و نقش والدین از همه گروه‌ها پررنگ‌تر است بنابراین لازم است فرهنگ رفتار درست در فضای مجازی ابتدا به خانواده‌ها و والدین آموزش داده شود. اقداماتی مانند فیلتر کردن شبکه ها، اجتناب از آن‌ها و...راه حل مناسبی نیست، زیرا حضور درست در این شبکه‌ها به یکی از ابزار توسعه ارتباط، پیشرفت، افزایش آگاهی و...تبدیل شده است بنابراین فرهنگ سازی و آموزش رفتارهای درست در این فضا بهترین راه حل است.

«فریده» هم بر فرهنگ‌سازی در زمینه فضای مجازی تاکید می‌کند و می‌گوید: فرهنگ‌سازی با زبانی اثرگذار باید انجام شود. دختری را می شناسم که ۳۰ ساله است و از طریق فضای مجازی دلبسته پسری شد و ماه‌ها طول کشید تا شخصیت واقعی پسر را بشناسد.

دکتر نسرین طهرانی (روانشناس) می‌گوید: دختران جوان قشر آسیب پذیری از جامعه هستند. سبک زندگی دختران امروز با یکی و دو نسل پیش متفاوت شده است و همواره باید راه‌های پیشگیری از آسیب این قشر از افراد جامعه نیز متفاوت و متناسب با دنیای امروز شود.

به گفته او در نسل‌های پیشین یکی از روش‌های پیشگیری از آسیب دختران در خانه ماندن بود چون خانه به عنوان مکانی امن همواره مطرح است اما در دنیای امروز مرزی برای ارتباط با بیرون از این خانه می توان گفت واقعا وجود ندارد. ما می توانیم با هر سیستمی به فضای مجازی متصل شویم و در این فضا هیچ حد و مرزی وجود ندارد. عملاً کنترل هیچ معنایی ندارد مگر اینکه تدبیر خاصی برای حفظ قشر جوان بخصوص دختران جوان اندیشیده شود.

این روانشناس اضافه می‌کند: یا نیازی واقعی وجود دارد که دختران ما برای ارضای آن در فضای مجازی به‌دنبال آن هستند یا نیازی کاذب؛ چه نیاز واقعی باشد و چه کاذب، حدود نیازهای یک دختر جوان مشخص است و باید برای این نیازها برنامه داشته باشیم. یعنی باید برای دیدن، پوشش دادن و نحوه‌های صحیح مدیریت، تعدیل، کنترل و یا حتی ارضای آن راهکارهای عملیاتی داشته باشیم در غیر این دختر از دست می‌رود.

او تاکید می‌کند: امروزه امکان حذف فضای مجازی از زندگی هیچ کس نیست چه برسد به جوانان از جمله دختران جوان. آنان در برخی از موارد بیش از پسران به سمت دنیای مجازی روی می‌آورند بنابراین لازم است به دختران آموزش‌های صحیح و به‌موقعی در زمینه استفاده از فضای مجازی بدهیم.

هم دختران و هم کارشناسان بر آموزش و فرهنگسازی در زمینه ضرورت استفاده از فضای مجازی تاکید می‌کنند. آیا با وجود آنکه هر از گاهی خبرهایی از آسیب‌های وارد شده بر دختران به علت استفاده ناآگاهانه از فضای مجازی منتشر می‌شود و در مقابل موارد بسیار بیشتری از زخمی شدن روح و جسم دختران در این فضا مسکوت می‌ماند، وقت آن نرسیده متولیان دولتی و سازمان‌های غیردولتی اقدامی برای فرهنگ‌سازی انجام دهند؟